نقطه

سخاوت پنج شنبه
در همین پنج شنبه بود که
تنگاتنگ
چرخ می خورد و
سخت
می پوشید
فقط
نقطه ای بی تردید دلم را لرزاند

حس دست هایم گُم شد
زیر چانه ام
خم زد و مرا نگه داشت
خیره کُنان
رقصم گرفت
خم شد
و نگاهم
گُم شد
و دیگر …
نقطه را پیدا نکردم!

نوشته شده در قسمت : دفتر سخاوت5شنبه توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۹۱

مُلاقات Encuentro

پوستر اثر: ملاقات Encuentro

اثر جدید بی کلام، تنظیمی برای پیانو. شاید بیشترین احساس این اثر بر گرفته از همین نقاشی داخل پوستر باشه، نقاشی رنگ روغن مربوط به سال ۱۸۵۳ اثر Ivan Aivazovsky معروف به: “دریای کاکتیبِل (The Sea. Koktebel)”.

این نقاشی برای من احساس متفاوتی داشت، حسی شبیه به مُلاقات کسی که سالهاست انتظارش رو می کشی، شاید کنار دریایی مثل دریای کاکتیبِل… . امیدوارم دوست داشته باشید.

 

دانلود آهنگ: مُلاقات
با کیفیت ۱۲۸ و حجم ۴٫۱۶ مگابایت

 

شناسنامه اثر:

نام اثر:   Encuentro  (مُلاقات)

آهنگ ساز، تنظیم کننده و نوازنده: محمد رضا مظفری

میکس و مسترینگ: استودیو پرستیژ

تاریخ ثبت اثر: ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱

 

نوشته شده در قسمت : صحبت خودمونی توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : اردیبهشت ۴م, ۱۳۹۱

خدا حافظ زمستون Adios Del Invierno



با آهنگی از عمق احساس من، با زمستونتون خداحافظی کنید. برای همه ی دوستان، عزیزان و تمام مردم شریف وطنم آرزوی سالی خوب و خوش رو از خداوند مهربان دارم.

دانلود آهنگ: خداحافظ زمستون
با کیفیت ۱۲۸ و حجم ۳٫۱۲ مگابایت

شناسنامه اثر:

نام اثر:   Adios Del Invierno  (خداحافظ زمستون)

آهنگ ساز، تنظیم کننده و نوازنده: محمد رضا مظفری

میکس و مسترینگ: استودیو پرستیژ

تاریخ ثبت اثر: ۲۵ اسفند ماه ۱۳۹۰

سال خوبی داشته باشید.

نوشته شده در قسمت : صحبت خودمونی توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : اسفند ۲۸م, ۱۳۹۰

کسی در درون من حرف می زند


کسی در درون من حرف می زند
به آرامی خاطراتم را بر هم می زند
می رقصد و می خندد
می گرید و می میرد

حال مرا لحظه لحظه می پُرسد
اشکِ مرا، سایه سایه می بارد

می بارد
می بارد

از من بهتر می داند
مرا
صدا می کند
در گوشم
می خواند
ترانه
ترانه
آوازم می کند
آرامم می کند
بر هم می زند
مرا
نگه می دارد …

مرا نگه می دارد و مرا رها می کند
رها تر از
من
می شود

کسی در درون من حرف می زند
به آرامی خاطراتم را مرور می کند
می نویسد
با دست من
می شنود …

با او حرف می زنم
از او می پُرسم
پُر سخاوت
جواب می دهد

تو در پنج شنبه های درونم
چه کار می کنی ؟

نوشته شده در قسمت : دفتر سخاوت5شنبه توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : اسفند ۱۶م, ۱۳۹۰

شهر من (کاری از سحاب مختاریان و محمد رضا مظفری)

 

شهر من شهر غریبه / شهر گُرگ های دریده

توی این شهر حتی چاقو / دستی از خودش بریده

شهر من یه شهر کهنه / شهر قصه های مُرده

تا حالا تو دل این شهر / کسی غُصمو نخورده

شهر من شهر یه خسته / عاشق نفس بُریده

اون که در حسرت عشقش / رنگ رُخسارش پریده

انتظار قصه ی تلخه / که تو این شهر شده عادت

این روزای پُر تکرار / واسه من شده عبادت

تا که یک روز تو رسیدی / ای مسافر صمیمی

مدتی دیگه سفر کُن / تو از این شهر قدیمی

بزا تا این شهر تاریک / با طلوعت جون بگیره

غَم و غُصه در به در شه / توی شهر طاعون بمیره

رفتی از شهر وجودم / پایتختم زیر و رو شُد

شهر خسته، قلب من بود / بی تو قلبم سوت و کور شُد

 

این اثر رو حدودا” از آبان ماه  استارت زدیم و در دی ۹۰ میکس و مستر شد. ترانه ی این آهنگ رو خود سحاب مختاریان گفته و ملودی و تنظیم رو هم به درخواست خواننده ی اثر ساختم.

شناسنامه ی آهنگ:

نام اثر: شهر من
ترانه و خواننده: سحاب مختاریان
آهنگ ساز ، تنظیم کننده ، نوازنده گیتار آکوستیک و ناظر ضبط: محمد رضا مظفری
رکورد و میکس: مهدی خدابخش (استدیو فونیکس)

لینک دانلود آهنگ در سایت خواننده اثر

www.SahabVoice.com

امیدوارم دوست داشته باشید.

نوشته شده در قسمت : صحبت خودمونی توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۲۵م, ۱۳۹۰

گُل فروش

من واسه نگاهت امروز، یه سبد بهونه دارم
یه سبد پر از گُلِ رُز، از حیاط خونه دارم

تو مثِ نسیم هر روز، توی راه، میای و میری
دل من می گه که امروز، تو یه شاخه گل می گیری

واسه دیدنِ تو امروز، یه لباسِ نو می پوشم
میامو میونِ راهت، گل قرمز، می فروشم

پولِشم ازت می گیرم، میزارم به یادگاری
بوی دست تو رو داره، مثلِ حسِ بی قراری

به همه میگم که این ها، هیچ کدوم، فروشی نیستن
یکی قبلا” پولِشو داد، همشو ازم خریدن

می خوام از خدا که امروز، عجله نداشته باشی
کیفِ دس دوزِتو امروز، جایی جا نذاشته باشی

فقط آرزوم همینه، ببینی عشقُ تو چشمام
بگیری حرف دلم رو، حس کنی منو تو حرفام

واسه دیدن نگاهت، عُمریه خونه به دوشم
آره امروز توی راهت، گل قرمز می فروشم

 محمد رضا مظفری۱۳۸۷

نوشته شده در قسمت : ترانه ها توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰

شاعر و شعر در هم پیچیده

اگر بگویم زیباست
زیبایی را زیر سوال برده ایم
اگر بگویم زشت است
شاعر را زیر سوال برده ایم
اما می بریم
تا خم شود و گریه کند
به رقص آید و به زبان بپیچد
هجا کند و رج بزند
شاید در این پنج شنبه به خودش بفهماند
این احساسش نیست که سخاوتمندانه به واجبات قلم
ثبت می شود
این لی لی کنان ادبیاتش
است که روی خط های دفترش
می سوزد

نوشته شده در قسمت : دفتر سخاوت5شنبه توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۱۰م, ۱۳۹۰

خواب

در چشم من هزار رنگ می پرد
سایه و سیاه و تیره
سفیدش هم که پیش کش پلک هایم هست
از قدیم
گفته اند
خوابت را تعریف نکن
فیلم های ۳۵ میلیمتری نیتراتی ات
می سوزد
خاطره های ثبت شده در خوابم
هنوز رنگی نشدن
دفتر خاطرات سیاه سفید سخاوت های پنج شنبه من

نوشته شده در قسمت : دفتر سخاوت5شنبه توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۱۰م, ۱۳۹۰

+ فوتوبلاگ: تنهایی

نوشته شده در قسمت : فوتوبلاگ توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۳م, ۱۳۹۰

تلخ ترین قهوه ها را اول فنجانها می چشند

آنقدر قدیمی فکر می کرد که موزه قبولش کرد

صورتم که زرد بود، دندانم را هم خرگوشی کردم تا شاید من هم پسری شجاع شوم

سینه ی آدم چاپلوس همیشه از جای دستش سرخ است

صدای زنگ موبایلش هم از خودش خنده اش می گرفت

آنقدر پا در کفش بزرگتر ها کرد که کفش خودش اندازه اش نشد

پشه آنقدر معرفت دارد که خون آدم خسیس را نمکد

تمام خیار هایی که خوردم از دلشوره ام خیار شور شد

ماژیک از حرف گزافه ی معلم فریاد می کشید

تلخ ترین قهوه ها را اول فنجانها می چشند

هیچ کس درد دلش را باند پیچی نمی کند

جعبه های کاغذی زنده به بازیافت هستند

چندی از دفتر کاریکلماتور هایم

نوشته شده در قسمت : کاریکلماتور توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۳م, ۱۳۹۰

+ فوتوبلاگ: مسیری در سنگ

نوشته شده در قسمت : فوتوبلاگ توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۱م, ۱۳۹۰

آیینه و مسافرش

هر روز صبح می بینم
در آن طرف
مردی ساک به دست
راه می رود
روی برگ های خسته ی پائیزی
و شالگردنی از جنس سرد
و چشمانی آنقدر سیاه
که دیده نمی شود
گویی مسافری است مثل من
و یا شاید این جا
این ۵شنبه
دیوارهایش از جنس آئینه است

بگذار در این اوهام بمانم
که رهگذری با من
ساک به دست می گذرد
که من تنها نباشم

نوشته شده در قسمت : دفتر سخاوت5شنبه توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۱م, ۱۳۹۰

اسب و انار (سرآغاز عشق)

۵شنبه         (تقدیم به بهترین هدیه ی خدا در تولد ۲۳ سالگیم)

حس می کنم پیش منی

وقتی که عطر دست من

بر حس زیبای صورتت

بوی گل های باغ را

به یاد می آورد

و صدای خنده ی مرغابی ها از ته دل

به سادگی من و تو

و خاطره ی یک سال صبرمان

و پاکی حریر مهر تو

و زلالی لبخند اشک من

و “لطفا وارد چمن نشوید ! “

گل ها برایمان تعظیم کرده اند

به احترام عشق پاکمان

و باز هم خنده ی مرغابی ها

از ته دل

به سادگی نگاهمان به هم

و اسرارمان برای ماندن

در هوای کلی درجه زیر صفر

زیر بارون

و تصویر دختری رقص کنان و فیلی که آب می خورد هنوز

با این که پاییز است

و یک برگ زرد

یادگار دیداری شیرین

و خدایی که خداوند سایه ی همان برگ است

بر دیوار اتاق دلت

و قلبی که بر گردمان آویختیم

و سخاوتمان در باور

ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه ی صبح ۵شنبه

محمد رضا مظفری

نوشته شده در قسمت : اسب و انار توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۱م, ۱۳۹۰

تاریک

سکوتم را شکستم
از برای تو
لبخندت را خریدم
از برای خودم
بر تو باریدم چو اشک
از برای تو
بوی نم چشمانت را چشیدم
از برای خودم
و از برای تو
خودم را نشان کردم
و از برای خودم از تو
هیج سخاوتی ندیدم

کدام سخاوت من در ۵ شنبه ی تو تاریک بود ؟

نوشته شده در قسمت : دفتر سخاوت5شنبه توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۱م, ۱۳۹۰

خونه ی قدیمی

هنوز خوب به خاطر ندارم !
عجیب بود
صدای صندلی پدر بزرگ
مثل صدای تیر های چوبی سقف
وقت پاییز
و رنگ سبز مرده ی عجیب رو میزی
با ریش ریش و منگوله های پر خاطره
مثل صدای سماور نقره و دو لول دسته آبنوس
یک عینک ته استکانی و چند ورق کاغذ نیم سوخته
و یک فنجون چایی
که هیچ وقت نخورد
هنوز سرده
دستای پدر بزرگ
دیگه قصه نمی گی از شنگول و منگول دل پرت از دست مادر بزرگ ؟
دیگه برامون گل پر و اسفند تو آتیش عشقت نمی ریزی که چشم نخوریم ؟
دیگه ساعت بند دارتو از جیبت در نمیاری که کی وقت خوردن قرصاته ؟
دیگه سرفه نمی زنی ؟
نفس می کشی ؟
قربون چشمای آبیت، موهای رنگ صورتت
چروکای صورتت و خال بزرگ پشت پلکت
بخواب گل قشنگ من
من بجات نون می خرم، دمپاییای آبیتم می پوشمو به شمعدونیای باغچه آب می دم
فقط دعام کن که بیام ، بازم ۵شنبه بشه

محمد رضا مظفری۱۳۸۷

نوشته شده در قسمت : دفتر سخاوت5شنبه توسط : محمد رضا مظفری در تاریخ : بهمن ۱م, ۱۳۹۰