جلد کتاب

مقدمه
کتاب
سخاوت 5شنبه تنها یک مجموعه ی شعر ساده نیست. سخاوت 5 شنبه تمام احساسات یک
شاعر نو پاست که چندی از عمرش نمی گذرد. طبیعتا" شما صاحب نظر عزیز در این
مجموعه کمی و کاستی هایی را خواهید دید که این خود دلیل بر تجربه ی کم من
است.
در کل اگر خواسته باشم در باره ی این اثر کمی توضیح دهم، باید بگویم که
سخاوت 5شنبه در یکی از 5شنبه های پاییزی حدود 4-5 سال گذشته متولد شد. شروع
شعرم با چند ترانه بود و بعد از اون چند غزل و مثنوی کوتاه که اگر امروز
نیم نگاهی به آن ها کنید، خواهید فهمید که چقدر اشکال های قافیه ای و حتی
وزنی دارند. پس از آن مدتی شعر گفتن را کنار گذاشتم تا این که دوباره یک
روز سری زدم به سهراب سپهری ... اون روز در جواب یکی از اشعار سهراب، شعری
را نوشتم که شاید همان شعر بود که تولد دوباره ای در من پدیدار کرد. این
بار سبک و رسالت خودم را عوض کردم و به قالب شعر امروزی و آزاد پیوستم.
در همان سال ها بود که اقدام به تاسیس یک وبلاگ با عنوان سخاوت 5شنبه و بعد
از آن در وب سایت شخصی خودم با عنوان www.mrm.ir شروع به نوشتن اشعارم
کردم. در آن زمان فکر نمی کردم که هیچ گاه دست نوشته های کوچک من اینقدر
مورد لطف مردم عزیز و احل وب قرار بگیرد .
سخاوت 5شنبه برای من یک مکتب است، برای من یک قالب جدید است، برای من یک
سبک و آیره ی متفاوت است، برای من دنیایی دیگر است... . سخاوت 5شنبه شاید
پر از رمز و راز های مبهم باشد ولی گونه ای جدید است در شعر تمثیل گویانه
که شاید کمتر شنیده باشید. اما منظور من بازی با کلمات و یا حتی سعی کردن
در فضای پست مدرن نبوده است، بلکه تمامی این نوشته ها برگرفته از احساسات
شخصی بوده که اتفاق افتاده و مخاطبین شاید بتوانند با آن ارتباط برقرار
کنند.
امید است که بتواند در مسیر رسالت خود، پیروز شود.
اصفهان، پائیز 86

____________________________________________________________
قلم اول
قلمم به جوهر عشق آلوده است و عشقم را با قلم الهی نوشته اند ...!
سرشتم خاک است
خاکی که اکنون بر آن پای می کوبم
چرا به
دنیایم آوردی که با عشق بنویسم :
این منم ... سخاوتی در آخرین ۵شنبه دنیا !
پرنده عشق را می شناسد
_____________________________
یاد پرواز شبانه
روی دریای محبت
یاد عشق کودکانه
یا تبسم چکاوک
من و تو همسفر عشق
یاد ایام تکاپو
یاد آن لحظه ی شیرین
خنده و عشق و هیاهو
می شناسد این پرنده
عشق و عاشقی و مستی
می نماید جلوه ی عشق
سر هر کوچه که هستی
می شناسد این پرنده
آن همه لطف و صفا را
می برد با خود به هرجاه
رمز این عاشقی ها را
فرصت ____________________________________________
دیگر وقتی نیست !
شتابان در پی یافتن یک رد پا ...
او رفت ...
او رفت تا به جاودانگی
در دل هر بی قراری
به یادگار بماند
اما ...
نگران نباشید
فرصت دیدن چشم هایش هست
هنوز هم
پایبند است
به قرارمان در آن 5 شنبه که خواهد آمد
(الهم عجل لولیک الفرج)
مرگ _____________________________________________
سکوت نگاهمان می کند
رقص مرگ در انتظار ترانه ی من و تو
...
صدای رد شدن پروانه ای به گوش می رسد
به همین سادگی می توان رد شد
سخاوت مندانه
حتی در طولانی ترین 5شنبه ی دنیا
باور کنید ...
انتظار ____________________________________________
سزاوار طولانی ترین شب دستانت نبودم
انتظار کشیدن و باور نکردن
این تبسمی است از اعماق وجود ناشناخته ی من
شاید که باور کنی
انتظار سخت است
سخاوت می خواد
بیا و این 5 شنبه را طولانی کن
شاخه
_____________________________________________
تکه تکه شاخه های خشک
در تلاتم خشم آسمان
سودای بی سر
شاخه ای که شرحه شرحه جان می داد
زیر دستان بی رحم باد
چه بی منت
چه با سخاوت
به یادگاری هایی که بر تنش بود
استقامت کرد
تا که ماندگار بمانند رهگذرانی که گذشته بودند
شاید
رهگذری دیگر در این 5 شنبه
در آئینه ی این یادگاری های خسته
بر تن خشکیده اش
شاد شود
دخترک کبریت فروش
___________________________________
چرا من و تو
در ذهنمان می پرورانیم
سختی بیداری نیمه شبی را
که مگر دخترک کبریت فروش
شعله ای بر افرازد
برای گرم کردن ذهن به خواب رفته ی مردمی
که امروز، سرد شده اند
به فکر سیلی زدن
به خاطرات دخترک
که مبادا 5شنبه هایش پر سخاوت شود
گرم شود
دلی که عاشق خواهد شد روزی
بر شعله ی دل دختری
که معصوم ماند
شب، سکوت و تنهایی
__________________________________
(برای بهروز قادری (اسماعیل) عزیز...)
ستاره دلتنگ شد
شب، سکوت و تنهایی
شب شد
هم سکوت آمد و هم تنهایی
تنها شد
آسمان پر از ستاره های دلتنگ شد
غروب کرد ...
دلتنگ شد و تنهایی
سکوت شد
شب، سکوت و تنهایی
5شنبه شد
سخاوت مند شد
شب رفت ...
ستاره رفت ...
طلوع شد
اما هنوز
سکوت و تنهایی
چرا ؟
_______________________________________________
چرا کسی به گل های قالی
آب نمی دهد
چرا کسی چراغ شکسته را
روشن نمی کند
چرا کسی آبروی رفته را
نمی خرد
چرا کسی حرمت آشیانه را
نگه نمی دارد
چرا کسی خرده شکسته های یک دل را
جمع نمی کند
و چرا کسی 5شنبه را
باور نمی کند
تا سخاوتمند شود
دلی که عاشق است
باریکه ای از نور ______________________________________
هنوز هم روشن می شود
باریکه ای از نور
در دل بیدار تو
که شاید این نشانه ای باشد
که مرا در قلب سیاهت
ببینی
که چگونه انتظارت آمدنت را
می کشم
نقشی که از جنس باریکه ای از نور است
برای روشن کردن قلب سیاهت
که ای کاش 5شنبه ی رویایی من
فرا برسد